عماد الدين حسن بن علي الطبري
314
مناقب الطاهرين ( فارسي )
لمن سالمكما ، و حرب لمن حاربكما . و رسول عليه السّلام زنان را بفرمود كه از آنجا با خانهء خود روند و عذرها بخواست از ايشان و دعاى ايشان بكرد . و چون بازنگريد زنى را ديد آنجا . گفت : تو كيستى ؟ گفت : منم اسماء بنت عميس . گفت : چرا تو نيز نرفتى ؟ گفت : من وصيّت خديجه نگاه مىدارم ؛ كه روزى در خدمت خديجه بودم كه فاطمه را در پيش داشت و وى را سخت دوست داشتى كه كهين دختران بود و گفت : من مىترسم كه من با پيش خدا روم و اين دختر من فاطمه به شوهر رود و كس نباشد كه تعهّد وى كند . و مرا سوگند داد و وصيّت كرد كه اگر تو بمانى تا آن زمان و زنده باشى به كار وى قيام كنى . من آن وصيّت وى نگاه مىدارم . رسول عليه السّلام وى را دعا كرد و گفت : اللّهمّ استر اسماء و احفظها فى ليلها و نهارها . و استرها فى دنياها و آخرتها . و اقض لها حاجاتها . پس گفت : شايد سه روز يا هفتهاى اينجا باشى . فاطمه عليها السّلام از حيايى كه داشت از على چراغ بنشاند . پس امير المؤمنين گفت : مرا وردى است . و برخاست و وضو بكرد . و فاطمه نيز وضو بكرد ، و اسما همچنين . و همه شب به عبادت مشغول مىبودند تا به صبح . چون روز شد رسول ( ع ) بيامد و در بزد به رفق و گفت : السّلام عليكم . ادخل رحمكم اللّه ؟ اسما بجست و در بگشاد . و فاطمه و على در زير گليمى رفتند از حياى رسول عليه السّلام . چون رسول درآمد خواستند كه برخيزند . رسول نگذاشت و پاى مبارك خود در ميان ايشان كرد . يك پاى را فاطمه در بر گرفت و يكى على عليهم السّلام . و رسول على را گفت : يا علىّ ، كيف وجدت اهلك ؟ گفت : نعم العون على طاعة اللّه . با فاطمه گفت : چگونه يافتى